|
بـــــــــــــــــاران عشق کوتاه نوشته های عشقولانه
|
سهراب ؛ قایق دیگر جوابگو نیست... کشتی باید ساخت.. اینجا مثل من تنها زیاد است!!!
[ سه شنبه چهارم بهمن 1390 ] [ 23:14 ] [ ]
دیده ای شیشه های اتومبیل را وقتی ضربه ای می خورند و می شکنند!؟ این روزها همان شیشه ام خرد و تکه تکه از هم نمی پاشم ... ولی شکسته ام ... باور کن
[ سه شنبه چهارم بهمن 1390 ] [ 23:7 ] [ ]
مثل سیگارست،خاطره حال می دهد اما... از درون می پوساندت!!
[ سه شنبه چهارم بهمن 1390 ] [ 23:1 ] [ ]
من هر روز و هر لحظه نگرانت می شوم که چه می کنی !؟ پنجره ی اتاقم را باز می کنم و فریاد می زنم تنهاییت برای من ... غصه هایت برای من ... همه بغضها و اشكهایت برای من .. بخند برایم بخند آنقدر بلند تا من هم بشنوم صدای خنده هایت را... صدای همیشه خوب بودنت را دلم برایت تنگ شده دوستت دارم ... ![]()
[ شنبه هفدهم دی 1390 ] [ 1:6 ] [ ]
من که چیز زیادی نخواستم تنها آسمان را خواسته ام وگاهی تورا که اگه ماه نباشد روشنی شبهایم شوی
[ شنبه هفدهم دی 1390 ] [ 0:52 ] [ ]
اون منم که عاشقونه شعر چشماتو ميگفتم... هنوزم خيس ميشه چشمام وقتي ياد تو ميافتم... هنوزم مياي تو خوابم تو شباي پر ستاره... هنوزم ميگم خدايا کاشکي برگرده دوباره...
[ شنبه هفدهم دی 1390 ] [ 0:41 ] [ ]
که بگويم دوست دارم بهشت باشد! که بگويم خدايا دوستت دارم! يا بگويم دوست دارم از فردا آدم شوم!!! دوست دارم برعکس دوست داشتن را بپيمايم اما... ميترسم که باز دوباره کافر شوم...
[ شنبه هفدهم دی 1390 ] [ 0:35 ] [ ]
شانه هايت را براي گريه کردن دوست دارم سر بروي شانه هاي مهربانت ميگذارم عقده ي دل ميگشايم گريه ي بي اختيارم از غم نامردمي ها بغض ها در سينه دارم
[ جمعه شانزدهم دی 1390 ] [ 16:9 ] [ ]
بچه ها شوخی شوخی به گنجشک ها سنگ می اندازند و گنجشک ها جدی جدی می میرند و آدم ها جدی جدی زخم می زنند و قلب ها جدی جدی می شکنند و تو شوخی شوخی لبخند میزنی و...
[ جمعه نهم دی 1390 ] [ 12:20 ] [ ]
وقتی دلم برای تو تنگ می شود به ماه نگاه می کنم و نام زيبای تو را زير نور ماه هربار با تمام وجود صدا می کنم وقتی دلت برام تنگ شد به باران بينديش وبه ياد تمام عاشقان جهان که از رايحه ياس مستند ببار وبدان در آن لحظات من زير نور مهتاب نشسته ام و تنها به تو می انديشم دلم برای تو تنگ است [ جمعه نهم دی 1390 ] [ 3:12 ] [ ]
بغض نیمهکاره تکرار دروغهایت گلویم را میفشارد از سادهلوحی بیشرم خاطراتم بیزارم آنگاه که از خودم میپرسم: «هنوز دوستم دارد؟!…حتی به دروغ-» [ جمعه نهم دی 1390 ] [ 0:27 ] [ ]
دل تنگي انواع مختلف دارد: يک وقت ميخواهي يکي را ببيني و يک وقت،فکر مي کني … اگر او را نبيني … ميميري ! ولي بدترين نوع دلتنگي وقتي است که همه چيز و همه کس، بي ربط و با ربط … ”تو” را ياد ”او” مي اندازد… [ جمعه نهم دی 1390 ] [ 0:18 ] [ ]
زيباترين قسم نه تو مي ماني و نه اندوه و نه هيچيك از مردم اين آبادي… به حباب نگران لب يك رود قسم، و به كوتاهي آن لحظه شادي كه گذشت، غصه هم مي گذرد، آنچناني كه فقط خاطره اي خواهد ماند… لحظه ها عريانند. به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز. سهراب سپهري [ پنجشنبه هشتم دی 1390 ] [ 11:42 ] [ ]
|
|
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] |